[ad_1]

وقتی دولت سیزدهم تمام شد ، همه به خانه های خود باز خواهند گشت. اصلاح طلبان دیگر در هیچ نهادی منتخب یا منصوب حضور نخواهند داشت و دولتها با تجربه شعارزدایی بازنشسته می شوند تا شاهد عصر اصولگرایان باشند. دورانی که تاکنون جنجال های زیادی در پارلمان ایجاد کرده است.

با این حال ، حداقل تا سال 1402 و انتخابات مجلس دوازدهم ، حوزه سیاست رسمی حوزه اصلاح طلبان نخواهد بود و دولت ها و به ویژه حسن روحانی باید محدوده ای را که در آن قرار دارند تعیین کنند. آیا روحانی به پایگاه اصلی و سنتی خود یعنی بنیادگرایی متمرکز بر جامعه معنوی باز می گردد یا هنوز به اصلاح طلبان نزدیک است؟ البته ، در هر دو مورد ، روحانی راه آسانی ندارد. زیرا اگر بخواهد اصولگرا بماند با موج سنگینی از اصولگرایان روبرو می شود.

دلیل آن روشن است ؛ قطب پیش روی او در تمام این هشت سال همه اصولگرایان بودند ، به جز چند نیروی معتدل مانند علی لاریجانی ، و از قضا ، تنها نیروهایی که حداقل تا مدت کوتاهی پس از شروع دولت دوم وی از او حمایت کردند ، اصلاح طلبان بودند. با این حال ، اگرچه بازگشت روحانی به صفوف اصولگرایان کار آسانی نیست ، اما نباید فراموش کرد که شواهد واضح از سال 1996 تا به امروز نشان می دهد که او از روحانی خوشش نمی آید ، او از زندگی سیاسی جان سالم به در برده و در حد وظیفه نیست. قبل از سرنوشت روسای جمهور عصبانی سابق ، در صورت وجود. او اصولگرایان را کاملاً درک نمی کند ، پس از دولتش مورد نفرین آنها قرار نمی گیرد. به همین دلیل ، وی در سالهای اخیر سعی کرده فاصله قابل توجهی با اصلاح طلبان داشته باشد و بستگان خود مانند واعظ را مسئول حمله به اصلاح طلبان دانست. او برنده شد و اگر اصلاح طلبان از او حمایت نمی کردند ، در انتخابات پیروز می شد.

اگر این اظهارات نادرست صرفاً برای محکومیت موعظه بود ، روحانی علیه او موضع گیری می کرد ، اما به این نتیجه نرسید که روحانی از رئیس ستاد خود می خواهد تا برای دوری از اصلاح طلبان به اصلاح طلبان حمله کند. بنابراین به نظر می رسد که روحانی تمایلی ندارد که دوباره به عنوان اصولگرا شناخته شود. نه مانند دهه 70 اصولگرا ، بلکه اصولگراي معتدل. اما اکنون اصولگرایان آن را قبول ندارند. به این راحتی نمی توان به عنوان یک اصلاح طلب شناخته شد.

روحانی در سال 1992 با حمایت همه جانبه اصلاح طلبان به قدرت رسید. اگر حمایت نبود ، او در انتخابات پیروز نمی شد. اما با اصرار هاشمی رفسنجانی ، اصلاح طلبان از محمدرضا عارف سبقت گرفتند و حامی سرسخت روحانی اصولگرا شدند. روحانی نیز از این وضعیت خوشش آمد ؛ زیرا می دانست که تحت هیچ شرایطی نمی تواند اولین اصولگرایان باشد و کاندیداهای زیادی برای اصولگرایان وجود داشت که نوبت او نبود.

در حقیقت ، روحانی از شرایط ناامید کننده اصلاح طلبان که از سال 1988 تا 1992 در انزوای اجباری بودند ، استفاده کرد و از رقبای خود ، کاندیداهای اصلی ، در زمان هاشمی پیشی گرفت و خود را به عنوان یک اصلاح طلب معرفی کرد. حمایت اصلاح طلبان از روحانی آنقدر قوی بود که گفته می شد جبهه اصلاحات با روحانی متحد شده است و البته روحانی بلافاصله پس از تشکیل دولت ، اسحاق جهانگیری را به عنوان معاون اول خود انتخاب کرد تا سهمیه اصلاح طلبان در به نوعی

چهار سال اول برای اصلاح طلبان بد نبود و سیاست خارجی ایران کاملاً در جهت اصلاح طلبان بود. به عبارت دیگر ، نه اینکه اصلاح طلبان سیاست خارجی را اداره می کنند ، بلکه بنا به دلایلی مذاکرات هسته ای و انعقاد سندی به نام بریکس با ایده های اصلاح طلبان در تناقض نیست. اما در دوره دوم اوضاع متفاوت بود و همانطور که گفته شد حسن روحانی در شرایطی که خود را از رای مردم غیر ضروری می دانست ، ناگهان با چرخش عجیبی از سوی اصلاح طلبان رو به رو شد و اصلاح طلبان بی سر و صدا از روحانی انتقاد کردند. نیروهای اصلاح طلب تمایلی به پیروی از ناکارآمدی دولت ، بی توجهی روحانیت به خواسته های اصلاحی جامعه و حتی فراموشی لفاظی های قبل از سال 1992 مبنی بر تلاش برای رفع محاصره و همچنین آشفتگی گسترده اقتصادی ، افزایش تورم ، فقر گسترده ، ندارند. و دهها مشکل دیگر به او بپیوندید و این شکاف توسط اصلاح طلبان ایجاد شد.

در اینجا بود که مشکلات اصلاح طلبان و روحانی به اوج خود رسید و اصلاح طلبان علاوه بر انتقاد از وضعیت موجود ، از عدم استفاده روحانی از اصلاح طلبان در دو دولت خود شکایت کردند. موضوعی که البته بحث برانگیز است؛ از آنجا که دولتها گفته اند هیچ ائتلافی برای تعیین سهم وجود ندارد. بیانیه اخیر زهرا شجاعی ، فعال سیاسی اصلاح طلب در پخش تلویزیونی: «اصلاح طلبان با آقای روحانی ائتلاف نکرده اند. ائتلاف یک اصطلاح سیاسی است که معنای خاص خود را دارد ، یعنی آنها دولت ائتلافی تشکیل نمی دهند ، اما در شرایطی که تشکیل شد از آقای روحانی حمایت می کنند و آقایان روحانی و عارف مورد بحث و مصاحبه قرار گرفتند و روند این بود بیشتر -نزدیک

به عبارت دیگر ، اصلاح طلبان متن یا پیمانی را با آقای روحانی امضا نکردند و هیچ گونه تعهد و خواسته ای را نپذیرفتند. به همین ترتیب ، اصلاح طلبان حمایت خود را اعلام کردند و آنها از آن استقبال کردند ، و این طبیعی بود. در نهایت ، انتخابات صورت گرفت و ادامه یافت ، وی در انتخاب و مدیریت دولت خود تصمیماتی گرفت و به گفته شوراها ، افراد را انتخاب کرد و از نیروی حاکم اصلاح طلب استفاده شد.

اما اینطور نبود که کابینه ائتلافی تشکیل شود. در کشورهای اروپایی ، یک حزب آرای مناسب را به دست نمی آورد و برای تشکیل دولت خود با احزاب دیگر متحد می شود. سیستم ما اصلاً سیستم حزبی نیست و شما می توانید این را ببینید. “نارضایتی و مشکلات بوجود می آید.”

خواه ائتلافی وجود داشته باشد یا نداشته باشد ، اصلاح طلبان از ترکیب کابینه ویژه در دور دوم ناراضی هستند و حتی گفته می شود که همان اصلاح طلبان در دولت منزوی هستند. نمونه آن اسحاق جهانگیری است که به گفته وی صلاحیت تغییر منشی کابینه خود را ندارد و عملاً شخصی مانند محمود واعظی بسیاری از وظایف معاون اول را برای کاستن از روز قدرتگیری جهانگیری در طول روز به صورت نانوشته انجام داد. این شرایط نشان داد که روحانیت و اصلاح طلبان برخلاف سال 1992 یکدیگر را تحمل می کردند و هیچ گونه تقریبی بین آنها وجود نداشت.

بیایید به وضعیت فعلی برویم. علی رغم همه اختلافاتی که بین خود و اصلاح طلبان می بیند و البته با توجه به منافع سیاسی او ، که اگر شما در کنار اصلاح طلبان باشید ، دیگر نمی توان به آن دست یافت ، مطمئناً او نمی خواهد در آینده به عنوان یک نیروی اصلاح طلب شناخته شود؛ آنچه که اصلاح طلبان فکر می کنند این است که دیگر نباید آنها را به نیرویی نسبت داد که برای بازآفرینی هویت سیاسی و اجتماعی آنها مورد انتقاد جامعه قرار گرفته است. به همین دلیل ، قطعاً هیچ تمایل متقابل بین روحانی و اصلاح طلبان برای ادامه همکاری وجود ندارد.

اما مانعی برای تمایل این دو وجود دارد و آن ادراک اجتماعی و البته فضای اصولگرایان است. در هر صورت ، اصلاح طلبان و روحانی هشت سال با هم بوده اند و افکار عمومی جدا بودن این دو را نمی پذیرد و به دلیل این انتقادات علنی از روحانی ، اصولگرایان تلاش می کنند تمام مسئولیت اقدامات روحانی را در جبهه اصلاحات به عهده بگیرند. اصلاح طلبان را نابود کنید ؛ به عبارت دیگر ، خواسته روحانیت و اصلاح طلبان در اینجا کافی نیست و مطمئناً زمان می برد تا افکار عمومی این دو را جداگانه بپذیرند. در نهایت ، مسلم است که پایان دولت دوازدهم به معنای پایان کار روحانیت و اصلاح طلبان خواهد بود؛ راهی که پس از هشت سال برای هر دو کشور چندان خوشایند نبود.

[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *